همه رسانه‌هاي جمعي در طول تاريخ پيدايش خود از مطبوعات تا راديو و تلويزيون داراي يک مديريت واحد براي راهبرد و يکپارچگي بوده‌اند.

ما هميشه شاهد رسانه‌هايي بوده‌ايم که اعضاي آن مطالب خود را بر اساس يک نگاه واحد به سمت مخاطب انتقال داده‌اند، از اين منظر مديرمربوطه در رسانه، مسوول انتخاب يا رد مطلب بود، کاري که آن را دروازباني خبر يا اطلاعات مي‌نامند. 

امروز با ورود وبلاگ‌ها و وبلاگ نويسي، دروازباني ديگر جايي براي طرح ندارد که در فضاي جديد، وبلاگ نويس هر چه را مي خواهد مي نويسد. اين تفاوت در رسانه‌ي جديد الورود، آن را از پويايي و حرکت روبه جلو نسبت به ساير رسانه‌ها باز مي‌دارد و اين خود ضعف وبلاگ در برابر رسانه هاي ديگر محسوب مي شود، زيرا در آن رقابتي براي توليد بهتر وجود ندارد.

وبلاگ نويس در فضاي رسانه‌اي خود هر چه را مي‌نويسد تاييد مي‌كند و خود درج مي‌کند.

هرچند در دنياي نوين رسانه اي دروازباني خبر در دست مخاطب است و اينکه اوست که يک خط از وبلاگ من را مي‌خواند و يک خط از وبلاگ ديگري و بر اساس ذهنيات و رشد فکري خود پيام خاص خود را برداشت مي کند و در دنياي مدرن رسانه اي نقش دروازباني از رابطه اي يک سويه به دو سويه و افقي بدل شده و مخاطب است که خود دروازباني را بر عهده گرفته است، اما شايد بتوان نقصان عدم وجود دروازه‌بان اطلاعات را که موجب تحليل رفتن روز به روز نويسنده هاي وبلاگ به دليل عدم رقابت مي شود را با ايجاد وبلاگ گروهي جبران كرد.

وبلاگ گروهي با يک مدير بالادستي، مي تواند نويسندگان آن وبلاگ را به رقابت وا دارد تا مطالب بهتر و باب دندان‌تري براي مخاطب توليد وعرضه کنند تا در آن طرف مخاطب با مطالب پخته تر و سالم تري بتواند به دروازه‌باني خود بپردازد و برآيند طبيعي آن رشد وتوسعه فکري براي هر دو طرف پيام است